خرید بک لینک
بعضی وقت ها انقدر ناراحتی که آرزو میکنی کاش آسمان به جات بباره تا یک لحظه چشم هایت را بمالی و فقط ساعتت را نگاه کنی ، فقط توی آینه بهشان زل بزنی و میزان پفشان را بسنجی ، فقط کمی بهشان استراحت بدهی ، آنقدر ناراحتی که اشک های میلی لیتری ات توان تخلیه اشان را ن وبلاگ دارد کلمه ابر ها باید برایت ببارند ، بی منت ببارند و غم هایت را با خودشان ببرند ، امروز از آن روز ها بود ، اشک هایم سرازیر میشدند و دلم میخواست با قدرت بیشتری میباریدم ، دلم میخواست مثل کارتون های کودکی ام از چشم هایم سیل راه میوفتاد ، به طرفین میریخت و دورم را آب جمع میکرد ، دلم میخواست با قدرت بیشتری غم هایم را بیرون میپاشیدم ، قطره ها برای تخلیه این همه غم عاجز بودند باید از صورتم نه شبنم ! بلکه سیلاب راه میوفتاد ، اما مجبور بودم سد بزنم پشت تمام شبنم ها و جمعشان کنم برای وقت تنهایی ، برای وقتی که مردم شهر زدن به دشت و بیابان و هیچ کسی در کوچه و خیابان ها نیست که وقتی سرت را به شیشه تکیه دادی و برای خودت گریه میکنی زل بزند توی تخم چشم هایت و رویشان راهم بر نگردانند ، روزی که هیچ چراغی قرمز نمیماند و تو مجبور نیستی سرت را به خاطر نگاه های خیره ماشین های اطرافیانت پایین بگیری ، روزی که کسی در خانه منتظرت نیست ، روزی که قرار نیست تولد کسی را سورپرایز کنی ، روزی که هیچ کس برای دیدنت نمیاید ، بلیت چند نفره هیچ تئاتر و سینما و کنسرتی انتظارت را نمیکشد ، هیچ رژ لبی منتظر نیست طعم لب هایت را بچشد ، برای تخلیه خالصانه غم نیاز به یک عالمه مقدمه و پیش نویس است ، آنقدر تمام این مقدمه ها دست نیافتنیست که هیچ گاه دل از غم تهی نمیشود ، در خوشحال ترین لحظات وبلاگ زندگی کلمه هم در قلبت حضور دارند ، انگار غم ها ضریبشان بیشتر است ، هر غمی که در دلت مینشیند سه شادی دیگر را از بین میبرد..

برچسب: نویسنده: یگانه طباطبایی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:30

صفحه بندی