خرید بک لینک
دیشب که خیره شده بودم به ماه کامل توی آسمون و سعی میکردم تا دونه دونه آدم های زندگیم رو یادم بیارم و براشون آرزوی سلامتی و خوشی کنم، آرزوی زیادی برای خودم به ذهنم نرسید. معمولا وقتی میخوام آرزو کنم همه اش برای دیگران به ذهنم میرسه و یادم میره آرزوهای خودم رو. آخه هیچوقت هم نشده بگم من آرزومه فلان کار رو بکنم خب میکنمش دیگه چه نیازیه بگم آرزو میکنم ؟

اما خب دلم خواست بیام اینجا بنویسم که دلم برای امسال چی میخواد. یکی از "آرزوهام" اینه که وبلاگم رو از این حالت خاک خوردگی در بیارم و فعالیت هدف دار تری رو باهاش شروع کنم مدت ها هست که دیگه خیلی جدی نمینویسم و دارم فراموش میکنم نوشتن رو . امسال از نظر تحصیلی میتونه اتفاق خیلی بزرگی برام بیوفته و میتونه هم نیوفته اما آرزو میکنم وقتش که رسید پشیمون نباشم. قول داده بودم شمع امسال رو بدون اضافه وزن فوت کنم و این چالش همیشگی رو تموم کنم بالاخره اما دیگه این آخرای سال خودم رو هی متقاعد کردم که زندگی مسابقه نیست و تو نمیتونی به همه چیز برسی و نگران نباش عزیزم اما خب قول میدم دیگه نود و هشت برای همیشه با این اضافه وزن خداحافظی کنم و بالاخره اون بدنی که حس میکنم روحم بهش تعلق داره رو بسازم. دلم نمیخواد عین سال پیش آرزوهای عجیب و غریب و فضایی برای خودم بچینم که از همون اول بدونم نمیتونم به همشون برسم همین سه تا هم زیادیه برای من اما شدنیه و میدونم که از پسش بر میام. همین دیگه عیدم مبارک :)

برچسب: نویسنده: یگانه طباطبایی تاريخ: شنبه 24 فروردين 1398 ساعت: 13:58

صفحه بندی