اما باید با ترس ها مواجه شد ، نمیدونم کی اما یه روزی منم یاد میگیرم انقدر به ذهن بقیه فکر نکنم و درگیر این نباشم که بقیه من رو با کی مقایسه میکنن و در آخر اونی که پیروز از این رقابت بیرون میاد کیه ، یاد میگیرم، قول میدم نچو ،قول میدم .
یه هفته وقت دارم فکر کنم به اینکه قراره چیکار کنم ، به اینکه آیا واقعا این موقعیت و آدماشه که دوست ندارم ، یا این که این آدما منی رو یادم میارن که من نبوده ؟!
بعضی اشتباهای گذشته ات ، هر چقدر هم که کوچیک و کم عقل و دیوونه بوده باشی ، موقعیت های عجیب و بزرگ و فوق العاده ای از آینده رو برات خراب میکنه ، فرصت جبران یه وقتایی بهت رو میکنه ، اما اون وقتایی هم که رو میکنه ، اونقدر سر چند راهی این پا اون پات میکنه که دیوونه شی .
درگیری فکری این چند وقته رو به هیچ کس نمیتونستم توضیح بدم تا یادم افتاد همون سالی که میخواستم اولین بار تو همین جمع قرار بگیرم اونقدر استرس داشتم که بازم نمیتونستم به هیچ کس توضیحش بدم و اومدم همینجا نوشتم ، اینجا دیگه شده اتاق اعتراف کلیسا ، میای میگی ، میدونی کی میشنوه ، ولی همین که اونا نمیبیننت هم ترس از قضاوت شدن رو خنثی میکنه هم احساس گناهت رو کم .
برچسب:
نویسنده: یگانه طباطبایی