دارم تموم زورم رو میزنم بهت فکر نکنم ، از بیست و چهار ساعت بیست ساعتش تویی ، دیگه خسته شدم ، دیگه خسته شدم از بس بهت فکر کردم ، میدونی چی اعصابم رو بیشتر خورد میکنه این
که میدونم نه تنها تو به من فکر نمیکنی بل
که میدونم خوشحالم هستی و این
که میفهمم وقتی خوشحالی سراغم نمیای و حتی یادمم نمیوفتی ، اینه
که داره عذابم میده ، روزی صدبار اینا رو مرور میکنم ، آخرش هی میگم جهنم ، تا الان فکر میکردم تو عوض شدی شبیه قبل نیستی بیام یه روز بهت بگم ، ولی امروز فهمیدم نه تو عوض شدی نه من ، فقط رابطه قدیممون با الان فرق میکرد ، اون موقع تو همچین رابطه ای نبودیم
که بخوام همچین انتظاراتی رو ازت داشته باشم ، البته تقصیر خودمه ، صدبار به خودم قول دادم
هیچوقت از هیچ کس توقع نداشته باش ، برو عزیزم ، هر جا دوست داری برو ، با هر کی دوست داری حرف بزن ، با هر کی دوست داری بگرد ، هر وقت دلت تنگ شد بیا ، به هر حال من که احمقم ، هر کاری کنی هستم ، هر چی بگی نه نمیگم ، برو راحت باش هر جور دوست داشتی وقتتو بگذرون ، حرفاتو هر کی محرم تره به اون بگو ، من که شعورم نمیرسه بفهمم آدما با هم فرق میکنن ، من که عقلم نمیرسه هر کی دوست داشتنشو یه جور نشون میده ، تو برو من دوست داشتنت رو با رفتنت میفهمم ، برگردی هم میفهمم ، تو هر کاری کنی من فکر میکنم دوسم داری ، حالا میخوای وقتی حالم بده به من بگو به چپمم نیست حالت بده ها قیافتو واسه من اونجوری نکن ، لابد دوسم داری اینو میگی دیگه ، چون کسی که دوسم نداشته باشه که اصلا باهام حرف نمیزنه ، تو راست میگی ، من شعورم نمیرسه دوست داشتن آدما متفاوته ، من همه اش دلم میخواد غر بزنم من همه اش دوست دارم ناراحت باشم ، تو راست میگی عزیزم ، تو همیشه راست میگی
برچسب:
نویسنده: یگانه طباطبایی
تاريخ: سه
شنبه
30 بهمن
1397 ساعت: 2:04