خرید بک لینک
مسیجش که اومد تعجب کردم ، توقع نداشتم این موقع روز مسیج بده ، یه فایل پی دی اف فرستاده بود از یه نمایشنامه سیصد صفحه ای زیرش نوشته بود وقت کردی بخونش ، لابد حدس میزد امکان نداره بخونمش که کلمه بخونش رو توی پرانتز گذاشته بود ، ورق زدمش شخصیت اصلیش اسمش لقب من بود ، نچو .

نچو تو داستان قدش بلند تر از من بود ، بامزه تر و شوخ تر بود ، ناراحت که میشد میرفت تو ماشین و شیشه رو میداد بالا ، پاهاش رو جمع میکرد تو شیکمش و محکم سیگار میکشید و دوباره قوی تر برمیگشت ، نچو قلبش از شیشه بود و خورده های قلبش راه نفسش رو میبرید اما همه بهش میگفتن کم سیگار بکش ، نچو عاشق این بود موقع راه رفتن خودشو تو شیشه در و پنجره خونه ها نگاه کنه و از شیشه ها و سطوحی که اونو شکل خودش نشون نمیدادن بدش میومد .

من از نچوی داستانش خوشم اومد ، اما شب که مسیج داد دوسش داشتی گفتم نه

ناراحت شد فهمیدم

گفت : ببخشید اجازه نگرفتم ازت ، فکر میکردم خوشت میاد گفتم سورپرایزت کنم ، میخوای اسمش رو عوض کنم ؟

- بحث اسمش نیست

- پس چیه ؟

- ویژگی ها و اسمشه

- نمیشه آخه ویژگی هاش رو حذف کنم که ، دیگه اسمه بهش نمیاد ، البته اسمش هم نمیتونم عوض کنم ویژگی هاش به اسم دیگه ای نمیاد

- ..

- پس این داستان اختصاصی وبلاگ برای کلمه تو

بعد هم به مسخرگی جمله گل وبلاگ برای کلمه گل گفت : نچو وبلاگ برای کلمه نچو

برچسب: نویسنده: یگانه طباطبایی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:30

صفحه بندی