نچو تو داستان قدش بلند تر از من بود ، بامزه تر و شوخ تر بود ، ناراحت که میشد میرفت تو ماشین و شیشه رو میداد بالا ، پاهاش رو جمع میکرد تو شیکمش و محکم سیگار میکشید و دوباره قوی تر برمیگشت ، نچو قلبش از شیشه بود و خورده های قلبش راه نفسش رو میبرید اما همه بهش میگفتن کم سیگار بکش ، نچو عاشق این بود موقع راه رفتن خودشو تو شیشه در و پنجره خونه ها نگاه کنه و از شیشه ها و سطوحی که اونو شکل خودش نشون نمیدادن بدش میومد .
من از نچوی داستانش خوشم اومد ، اما شب که مسیج داد دوسش داشتی گفتم نه
ناراحت شد فهمیدم
گفت : ببخشید اجازه نگرفتم ازت ، فکر میکردم خوشت میاد گفتم سورپرایزت کنم ، میخوای اسمش رو عوض کنم ؟
- بحث اسمش نیست
- پس چیه ؟
- ویژگی ها و اسمشه
- نمیشه آخه ویژگی هاش رو حذف کنم که ، دیگه اسمه بهش نمیاد ، البته اسمش هم نمیتونم عوض کنم ویژگی هاش به اسم دیگه ای نمیاد
- ..
- پس این داستان اختصاصی وبلاگ برای کلمه تو
بعد هم به مسخرگی جمله گل وبلاگ برای کلمه گل گفت : نچو وبلاگ برای کلمه نچو
برچسب:
نویسنده: یگانه طباطبایی